مجال فریادی نیست
به سکوتم نگاه کن!
دوست خوبم تولدت مبارک ۵ تیر![]()
![]()
زن چه معمای غریبی است
ازصالح ترین دختر که از اصیل ترین خانواده ها با پاک ترین سیرت و منزه ترین اخلاق باشد،
تا رزلترین دخترها که جفت گیری او گوشه گداخانه ها بعمل آمده باشد ،
در نظر جوان اگر لطافت لنگه ابروی دومی بر اولی بچربد دست انتخاب به سینه او خواهد زد و خروارها ملکاتی را که هزارها مردمان بزرگ آنرا ستوده اند فدای مثقالی زیبایی خواهد کرد.
بطور کلی قشنگی در زن اولین برق جاذبه ایست که توجه همه را به خود جلب میکند و این خود نعمتی
بی عصمتی،بی عصمتی است.از این که عامل آن مرد یا زن باشد در ماهیت آن ابدا تاثیر و تغییری حاصل نخواهد شد،همانطور که مرد نجیبی به خود حق می دهد از انتخاب زن معروفه برای همسری استنکاف کرده و او را پست و حقیر شمارد
،زن نجیب هم حق دارد که مردان ولگرد و هر جایی را با همان چشمی نگاه کندکه مردان عفیف زنهای فاحشه را می نگرند.
خداطبیعت زن را به چه منظور آفریده
چند روز پیش که درآگهی های استخدام دقیق شده بودم،دیدم که چیزی حدود هشتاد درصد از اشخاصی که نویسنده یا منشی،تایپیست یا عضو دفثری می خواهند طالب خانوم ها!! از خود پرسیدم:چطور بورس خانوم ها بالاست؟با تلفن از یکی دو نفر آنان علت این امر را جویا شدم،دیدم عقیده دارندکه:"خانوم ها علاوه بر اینکه کار خود را انجام میدهند سبب جلب مشتری نیز میشوند
تعجب کردم و با خود گفتم،معلوم میشود دنیای بعد بر مبنای فلسفه "فروید" ساخته خواهد شد و کلیه غرائز بشر را تابع غریزه جنسی خواهد شناخت و آنطور که مشهود است،بشر باید افتخارات خود را بر مبنای برآوردن غرائز جنسی یا جمع مال بنیانگذاری کند
کم کم تفکرات فلسفی از یادم رفت و از خود پرسیدم مگر دختران نمی دانند که ارباب تجارتخانه ها چرا آنانرا بر مردان ترجیح می دهند؟"پس چرا خود به این خفت تن می دهند که وسیله جلب مشتری برای تجارتخانه ها یا موسسه ای شوند و یا این چه طرز فکر از طرف مردانست که کار روزانه و وظیفه را با اینگونه فریب و اغفال همنوعان خود توام می کنندو مثلا برای جلب مشتری دختری زیبا روی و خوش اندام را از وظیفه اصلی مادری باز میدارند و به خدمت پول تراشی و ازدیاد ثروت خود می گمارند!!"
راستی این چه فرم کسب و کار است؟اگر حقیقتا زنان را فقط برای جلب مشتری می طلبند وای بحال این اجتماع و وای بحال خود آن زن و اگر منظور، کارو اداره یک موسسه است،چرامردان اغلب بیکار و حیرانند و کارمندان اغلب فروشگاههای بزرگ و مبلغین اصلی کارهای ثجارتی را زنان تشکیل میدهند؟
"آیا حیف نیست آدمی زنی را با آنهمه لطف و زیبایی و با آن خصال فزشته گون و بخصوص با آن قلب پاک و مهربان در خدمت پول بگمارد و او را وسیله جلب مشتری برای ازدیاد سرمایه قرار دهد؟
اگر بدانی کیستی،چه می خواهی،چرا می خواهی و اگر ایمان بیاوری به خویشتن و توان آن بیابی که آرزوهای خود را به چنگ آری و نگرشی مومنانه به زندگانی .
پس می توانی که زندگی را از آن خویش کنی اگر بخواهی
زندگی را بگذار یاورت شود
تا که دریابی او همان است که با دستهای خویش بنا کرده ای و این توان را دارد تا همان شود که تو می خواهی
روزت شگفت و سرخوش باد
بعضی مواقع فکر می کنم چی میشه یه کاری رو بکنم که خیلی دوست دارم
کاری که خیلی راحت می تونم اونو انجام بدم و به خواسته ی دلم جواب مثبت بدم می دونم خیلی راحته کار مشکلی نیست
مثلا اسکناسای پنجاه تومنی و هزار تومنی خشک و تا نخورده بین دفتر خواهرمو که دوسشون داره
که همیشه دم دست هم هست بدون هیچ دردسری مچاله کنم
اما نمی دونم چرا با این که خیلی دوست دارم این کارو نکردم
فقط با هرس نگاشون می کنم ![]()
![]()
نمی دونید چقدر درد آوره ![]()
و هزار تا کار دیگه از این قبیل ![]()
شما می دونید این خواستن و نتوانستن نشونه چیه؟
وجدانه؟ ![]()
![]()
ادامشو یادم رفت چی می خواستم بگم ببخشید آخه
داشتم این مطلبو می نوشتم هنوز کامل نشده بود مامانم اومد گفت داری چکار می کنی ![]()
![]()
نشست کنارم از این قیافه های مهربون مادرانه به خودش گرفته بود ![]()
![]()
که همتون باهاش آشنا هستین
واضح بگم از همونایی که وقتی میخوان خرمون
کنن از زیر زبونمون حرف بکشن ![]()
گرفتین
منم واسش خوندم ![]()
یه دفعه ای اون چهره مهربونش تغییر کرد
عصبانی شد
بلند شد گفت داری دنبال شر می گردی دستشم اینجوری اینجوری کرد شکلکش نیست که من بزارم اینجوری اینجوری دیگه بفهمین خودتون ![]()
با لحنی که شبیه اخطار بود گفت همچین کاری نمیکنی
بعد التماسانه نگام کرد گفت اعصاب نداره خسته از مدرسه می یاد
این تیکه ی آخر رو گفتم که همتون بدونید اولین کامنتو مامانم بهم داده ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

هفته ی معلم هم مبارک باشه یه خاطره از دوران مدرسه ![]()
دبستان که بودم یه خانوم معلم بد اخلاق معلمم بود
خانوم اسدی ![]()
وسط سال یه دفعه خط من خوب شد
باور کنید بدون هیچ ضمینه ای خیلی خوشگل شده بود ![]()
مشقامو که می بردم نشون بدم دعوام میکرد
یا زیر چشمی بد نیگام میکرد
چون زیاد جوابشو می دادم میونه ی خوبی هم باهام نداشت ![]()
خلاصه که 4 روز منو کلاس راه نداد
گفت باید تکلیفمو باهات روشن کنم ![]()
![]()
ببینم که میدی کی واست مشق می نویسه ![]()
منم بچه بودم خب نمی فهمیدم می یومدم خونه تا اونجا که میشد بد خط مینوشتم
می بردم باز میگفت چرا این قدر بد خط نوشتی نیم وجبی می خواد منو مسخره کنه ![]()
خلاصه قرار شد من فردا مامانمو بیارم تکلیفمو روشن کنن ![]()
قرار بود بیاد نتونسته بود اونام فکر کردن من دروغ گفتم منو بردن دفتر همه ی معلما بودن زنگ تفریح
نمی دونید چه حس بدی داشتم
خودمو یه گناه کار می دیدم در حالی که مشقامو خودم نوشته بودم ![]()
![]()
معلمه خیلی بد بود دفترو خودکار آورد گفت بنویس
چند تا توهینم به من کرد
منم فقط گریه میکردم ![]()
گفت میگم بنویس نه آبغوره بگیری دروغگوو ![]()
بنویس.. دیگه دروغ نمیگم ![]()
![]()
منم نوشتم من دروغ گو نیستم خودت دروغگویی
این تازه داره گیریه میکنه ها ![]()
معلما کلشونو آورده بودن نزدیک ببینن من چطوری می نویسم ![]()
بعد خندیدن ![]()
بعدم آفرین آفرینشون رفت هوا ![]()
بعد دیگه معلمه ضایع شد رفت ![]()
![]()
هر کدوم یه چیزی میگفتن ![]()
مدیرمون هم منو بوس کرد بغلم کرد بردم شیر آبخوری صورتمو شست ![]()
چادرشو پوشید منو بغل کرد و آوردم خونه
دادم تحویل مامانم ماجرا رو تعریف کرد گفت فردا با هم بیاین مدرسه ![]()
دیگه فرداش با مامانم رفتم
کلی دعواشون کرد می خواست مدرسم رو عوض کنه اوضاعی بود
دیگه کلاس منو عوض کردن رفتم کلاس خانوم فخار ![]()
![]()
واقعا یه فرشته بود
مبصر هم شدم
دیگه از همون سال از من می پرسیدن می خوای کدوم معلمت باشه ![]()
منم خودم معلممو انتخاب میکردم کلی باحال بود ![]()
![]()
![]()
الانم اون مدیر مهربون رو چند روز یه بار میبینم ![]()
بیچاره این لپم از بس پیچونده سرخ شده هر دفعه میبینه میگه ماشالله بزرگ شدی خانوم کوچولو ![]()
خانوم اکبری روزت مبارک ![]()
دوست دارم مامان خوبم ![]()
![]()
![]()
..........................................................
کارگر برایش مهم نیست مد چیست ، برایش مطرح نیست که رنگ سال چیست ، کارگر یک روز تا شب کار کند شاید بفهمد که نان چیست.![]()
روزتان مبارک![]()


هیچ چیز بدتر از آن نیست که در طول زندگی ات یک بار طعم شادی حقیقی را بچشی.چه در پس آن٬هر چیز دیگر ترا اندوهگین می سازد.حتی ساده ترین چیز ها.
ویولون سیاه
مکسنس فرمین/دکتر احمد سلامت راد
......................................................................................................................
بزودی گفتارم را هنگام پاداش عمل متذکر می شوید
و من خود را به خدا وامیگذارم که او کاملا بر احوال بندگان آگاهست
سوره ی مومن آیه ی ( 44)
اگه انسان خیلی قوی باشه میتونه احساسش رو کنترل کنه
یا خیلی قوی یا خیلی سنگدل
یا خیلی سنگ دل یا خیلی بی عاطفه
یا خیلی بی عاطفه یا خودپرست
یا خود پرست یا.........
هر چی جلوتر هم بریم در معنی کلمه فرقی نمیکنه
هر چی صفت بده برای اونهاییه که عاشق و وابسته نمیشن
و صفت های خوب برای عاشق ها و وفادارهاست
این وسط فقط دوست دارم بدونم چرا اون آدمهایی که این صفتهای بد رو دارن همه خوشبختن
و چرا هر چی بدبختی و خودکشی و داغون شدنه مال عاشقاست
برای ضعیفهای خوش صفته !!؟
و یه چیز خیلی خیلی جالبتر
آدم فقط میتونه عاشق کسی بشه که سخت به دست میاد
این وسط اصلا هم مهم نیست اون آدم موجود قابلی باشه یا نه
حتما دیدین که یکی میگه عاشق شده و وقتی نگاه میکنین میبینین افراد خیلی بهتری هم بودن که بمراتب آسونتر میشد به دست بیاره ولی میگه این رو میخواد
یعنی عاشق اونی می شه که میتونه مطمئن باشه اذیتش میکنه...... و
عجب درد عجیبیه این دل شکستگی
بعد برخلاف همه دردها آدم نمیتونه داد بزنه و از کسی کمک بخواد
دارویی برای تسکین دادنش هم ساخته نشده
و بدترین اثر جانبیش هم خورد شدن اعتماد به نفس و غرور آدمیه
عجب درد بدیه

یادت باشه که اینطوری دلت رو با غریبه ها تقسیم نکنی
یه وقته که می بینی دیگه واست دلی باقی نمونده
به قول شاعر که می گه
اونی که دل می فروشه ارزون
ز خدا بی خبره
اگه سودی ببره
بی وفایی میخره
بنويس اين درست نيست فکر کني هر کي از همه ساکت تره بي حرف تر از همه باشه
بنويس اين درست نيست که فکر کني هر کس که نگاه نمي کنه کمتر از بقيه ببينه
بنويس اين درست نيست که فکر کني هر کي شادتره ؛ بي عار تراز بقيه اس
بنويس اين درست نيست که فکر کني هر کي مي خنده ، هيچ غمي نديده
بنويس اين درست نيست که فکر کني هر کي که سنش کمتره نفهم تره
بنويس اين درست نيست که فکر کني هر کي که تو نمي دوني و نمي بيني که عاشقه،
عاشق نشده باشه
بنويس اين درست نيست که فکر کني هر کي که ليلا نديده مجنون نيست
بنويس اين درست نيست که فکر کني هر کي که معصوم ترينه ، مظلوم ترين هم باشه
بنويس اين درست نيست که فکر کني هر کي که ساده تره ، سادگي کردنش هم بيشتر باشه
بنويس اين درست نيست که فکر کني هر کي جلو ناسزاي کسي ساکت موند ، بي قيده
بگو برعکس همه اونچيزايي که مي بيني و مي بينن ما هنوز هيچي رو يادمون نرفته
بنويس از اون موقع تا حالا خيلي چيزا تغيير کرده
ولي بنويس که ما هموناييم
هر کجاي اين دنيا که باشيم
بنويس ما همونهايي بوديم که يه روز يه مترم نمي شديم و شما بودين بزرگ ما
بنويس که ما همونهايي بوديم که يه روز با هم يه قل دوقل مي کرديم و سبيل آتيشي برا هم مي
کشيديم
و تو بنويس
بنويس که ما شاخ و شونه کشيدنو نشون اجتماعي شدن نمي دونيم
بنويس ما ذل زدن تو چشم محرم و نامحرم رو نشون خجالتي نبودن نمي دونيم
بنويس ما به کسي که جلو همه اداي آدمهاي غم زده و ماتم برده رو در مياره
غمديده و متواضع نمي گيم
بنويس ما به کسي که جلوي همه نمي خنده تا بگه منم کسي شدم نمي گيم کسي شده
بنويس ما به کسي که دراز تر از همه اس نمي گيم با فهم تر
که اگه اينطوره زرافه بايد با شعور تر باشه
بنويس ما به هر کي که سينه چاک کرد و دکمه پيرنش باز بود نمي گيم عاشق
بنويس ما به عشق ليلا نديده ها بيشتر معتقديم تا ليلا ديده ها
بنويس ما به معصوم نمي گيم کسي که تو سري خور تر و مورد ظلم واقع شده تر باشه
بنويس مي شه ساده بود ولي نه اجازه داد ازت سوء استفاده کنن و نه تو سادگي کني
بنويس گاهي جواب محکم تر از مشت رو کسي مي زنه که سکوت مي کنه
بنويس...همه اينها رو بنويس
بنويس که حتي اگه همه بد و بيراه هاي دنيا رو هم بهمون بگيد ما همون براه ترين هاييم
بنويس
بنويس که ما سر به راه ترين بوديم ولي کسي سربراهي ما رو نديد يا نخواست ببينه
دلم برای سادگی های کوکیم تنگ شده
برای عصر های تابستانی که دلتنگ هیچ اتفاق بدی نبودم
برای شب های زمستانی که وقتی سر بر بالش خیال می گذاشتم لحظه ای بعد
بی هیچ فکر و خیال مبهم خواب را میهمان چشم های بی گناهم می کردم
و تا صبح رویاهای سپید و آبی می دیدم
دلم برای ارزو های کودکیم تنگ شده
برای خواندن شعر های یکی بود یکی نبود
دلم تنگ شده
برای رها شدن در اغوش خواستنی پدر
و نوازش های گرم مادر
دلم تنگ شده
برای قاصدک هایی که می گفتند خبر های خوب می آورند
دلم برای حس و حال کودکی و آرزو های بی ریایش تنگ شده

سلام
خوبین دوستای خوبم
؟ممنون که منو تحمل کردین اومدین نظراتتون رو در مورد مطالبم گفتین
امروز اومدم بگم که من به دلایلی که به خاطر سهل انگار خودم یا هر چیزی که بشه اسمشو گذاشت از اهدافم آرزو هام دور شدم خیلی نه فقط دور
که وقتی خودمو می یبینم و اون که از من دوره فکر نمیکنم که یه روز بتونم بهش برسم هر چند الان دیگه دیر شده اما وقتی فکر میکنم میبینم درسته دیره ولی هنوز مونده می بینمش و این یعنی امید وتا وقتی که وقت هست می خوام برم دنبالش بهتر از اینه که بخوام یه مدت دیگه بیام اینجا پشیمون از گذشتم گریه کنم بگم دیره خیلی دیره می خوام فاصله ی دیر...
.....تا......
....خیلی رو تلاش کنم بدوم قدمامو بلند بردارم
ولی این بار با دقت.....بچه ها می دونید اینا رو گفتم تا تک تکتون از پاک ترین گوشه ی قلبتون از ته ته دلتون برام آرزوی موفقیت کنین
میگن دعای دوستان رو خداوند خیلی زودتر اجابت میکنه ![]()
![]()
منم براتون آرزوی موفقیت میکنم ![]()
![]()
![]()
خدا نگهدارتون باشه![]()

دیگه من خسته شدم
من از این روزا
از این شبای تاریک
و از این غروب دلگیر
دیگه من خسته شدم
دیگه دستا واسه من صمیمی نیستن
من از این چشا می ترسم
تو وجودم یه چیزی شبیه احساس گناهه
توگلوم یه بغض سنگین
تو نگام یه دنیا رازه
با کی من حرف بزنم
همه رفتن
برگ و پاییز باد و بارون
حتی اون چلچله ای که بالشو بستمو خوب شد
توی سرمای زمستون
همه رفتن
همه انگار یادشون رفت که من اینجا چه غریبم
یادشون رفت غم غربت توی چشمام خونه کرده
آه غربت توی خونه
تو همون کوچه که من بازی می کردم
با بنفشه با سحر محبوبه پونه
حالا تنها تر از اون آینه ی قدی
توی این اتاق تاریک
میون این همه حرفای نگفته
من شکستم
حالا قلبم مثل یه آینه زلاله
توی چشمام آخرین نم نم یک ابر بهاره
می دونم آرزو هام رنگ مهاله
ولی باز پر میکشم من توی آسمونی که ستاره داره
من دلم خدا رو داره

سلام خدا جوون یه نقش خیلی پر رنگ داری تو زندگیمون که در هیچ صورت نمیشه گفت بیخیالش هر جا بریم باز بر میگردیم به آغوش خودت به خونه ی خودمون
منم حالا باز اومدم پیشت خب حالا چی بگم خدا دلم برات تنگ شده احساس میکنم خیلی ازم دور شدی یعنی دور شدم
دیگه واسه خودم گفتم نوبتی هم باشد نوبت خداست که باهاش حرف بزنم
مثل همیشه که مییام یه چیزی می نویسم خیلی عادی اومدم نشستم بنویسم اما اغراق نکردم اگه بگم که دارم یه جورایی خجالت میکشم از این که بهم لقب اشرف مخلوقات دادی و من الان که به خودم به آدمای دور و برم نیگاه میکنم می بینم که چطوری با کارامون اشرف مخلوقات بودنمون رو نشون دادیمو داریم نشون می دیم
خب الانم اگه بخوام از طرف همه جواب این گند کاریای تک تکمونو بدم که هیچ کس نمی تونه بگه بیگناهم می دونی چی میگم چطوری حرف می زنم همه چیو می ندازم به قول معروف گردن تو کاسه کوزه ها رو سرت میشکنمو کارای خودمونو توجیح میکنم یه چیزیم طلبکارت میشم و اگه بعد بهش فکرم کنم پشیمون که نمیشم هیچ خوشحالم هستم که حرفمو زدم و نمی دونم غیر از این چطوری یه کم از خجالت خودم کم کنم پس مثل همیشه طبق معمول میگم خدا..شیطونم یه روزی فرشته مقرب درگاه خودت بود!!!
اونایی هم که الان توی جهنم هستنو دارن تو آتیش میسوزن یا یه روزی میسوزن از نطفه ی نا پاک بسته نشدن
اونی هم که اسلحه دستشه و می زنه میکشه عین خیالشم نیست یه روزی زیر پاشونگاه میکرده مورچه ها رو یتیم نکنه
گرفتی منظورمونو خدا جون
خب دیگه به این حرفا هم من عادت کردم هم تو می دونم دوسم داریو حرفامو به دل نمیگیری یه دیونه نمی دونه که چی میگه
منم دیگه عادت کردم خیالی نیست واسه دل خوش کنک خودمم میگم منم یه خدایی دارم ولی خدا خودمونیما جدیدا اومدی که نسازی با ما البته جدیدن که نه خیلی وقته اصلا از همون اولش نه اول اولش یه کم بعد ترش ما دوتا باهم آبمون تو یه جوب نمی رفت اما از حقم نمیگذرم خیلی وقتا باهام کنار اومدیو مییای
دمت گرم خیلی باهالی
تا حالا هر کاری گفتی کردم هر کار دیگه ای هم بگی میکنم..تو می خوای ببینی من به حرفت گوش میکنم یا نه به جون خودت خدا منم همینطوریم همش می خوام ببینم چقدر دوسم داری حرفامو می زنم ببینم کدومو گوش میکنی از کدومش خوشت می یاد
اصلا میدونی حالا که قضیه کله جون خودم کم نمی یارم...
می بینیم خدا جون جون خودموقسم خوردم میبینی چقدر دوست دارم می ترسم جونتو قسم بخورم بازم مثل همیشه..
راستی خدا وقتی میگن خدا ناظر بر کارامون
واسه خودم میگم ضایع تر از این دیگه مگه بیاد
بعد دیگه به این فکر میکنم عجب دلی داری تو خدا
بی خود نیست میگن با همه فرق میکنی ..شایدم واسه همینه میگن بزرگی
بـــــــــــزرگ .......خودت همیشه بزرگ تر بودی همه می گن تو خوب ترم هستی اما یادت نره که من خودم می خوام همیشه همیشه خوب تر باشم
حتما میگی خودم خوب ترم
من یه پیشنهاد میدم![]()
خدا جون
توکه یه خوب تر بزرگی به من کمک کن که همیشه یه خوب تر کوچیک از کوچیکم کوچولو تر باشم![]()
![]()
این که توقع زیادی نیست از یه خدای خوب تر به این بزرگی
خدا جون قربونت چقدر تو مهربونی

